|
زندگی خیلی زیباست
|
![]() |
|
|
|
|
عشق
شنبه ششم مهر 1387
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . . تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه "
را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود !
او حتی مرا هم نمی شناسد !
برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
|